توصیه های اخلاقی امام خمینی به طلاب و روحانیون
اشاره
یکی از امتیازات نظام آموزشی حوزه، تلفیق عمیق آموزش با پرورش روحی، تهذیب و تزکیه میباشد که در طول تاریخ تشیع، رمز موفقیت حوزههای علمیه بوده است و قطعاً زمانی این موفقعیت تداوم خواهد یافت که این همراهی میان علم و اخلاق ادامه یابد، امری که همواره مورد تاکید علمای ربانی حوزه علمیه بوده است. امام خمینی از جمله علمای ربانی و رهبران حوزه میباشد که علاوه بر عملی کردن این مهم در زندگی شخصی خود، همواره طلاب علوم دینی را به آن دعوت میکرده و در فرصتهای مختلف بر آن اصرار میورزیده است. در آستانه آغاز سال تحصیلی مرور چند باره این توصیهها تذکری خواهد بود برای کسانی که دل در گرو معنویت حوزه سپردهاند:
حوزههاى علمیه همزمان با فراگرفتن مسائل علمى، به تعلیم و تعلم مسائل اخلاقى و علوم معنوى نیازمند است. راهنماى اخلاق و مربى قواى روحانى و مجالس پند و موعظه لازم دارد. برنامههاى اخلاقى و اصلاحى، کلاس تربیت و تهذیب، آموختن معارف الهیه، که مقصد اصلى بعثت انبیا علیهم السلام مىباشد، باید در حوزهها رایج و رسمى باشد. متاسفانه در مراکز علمى به این گونه مسائل لازم و ضرورى کمتر توجه مىشود. علوم معنوى و روحانى رو به کاهش مىرود، و بیم آن است که حوزههاى علمیه در آتیه نتوانند علماى اخلاق، مربیان مهذب و آراسته و مردان الهى تربیت کنند؛ و بحث و تحقیق در مسائل مقدماتى مجالى براى پرداختن به مسائل اصلى و اساسى، که مورد عنایت قرآن کریم و نبى اعظم (ص) و سایر انبیا و اولیا علیهم السلام است، باقى نگذارد. خوب است فقهاى عظام و مدرسین عالیمقام، که مورد توجه جامعه علمیه مىباشند، در خلال درس و بحث به تربیت و تهذیب افراد همت گمارند و به مسائل معنوى و اخلاقى بیشتر بپردازند. محصلین حوزهها نیز لازم است در کسب ملکات فاضله و تهذیب نفس کوشش کرده، به وظایف مهم و مسئولیتهاى خطیرى که بر دوش آنان است اهمیت دهند.
شما که امروز در این حوزهها تحصیل مىکنید و مىخواهید فردا رهبرى و هدایت جامعه را به عهده بگیرید، خیال نکنید تنها وظیفه شما یاد گرفتن مشتى اصطلاحات مىباشد، وظیفههاى دیگرى نیز دارید. شما باید در این حوزهها خود را چنان بسازید و تربیت کنید که وقتى به یک شهر یا ده رفتید، بتوانید اهالى آنجا را هدایت کنید و مهذب نمایید. از شما توقع است که وقتى از مرکز فقه رفتید، خود مهذب و ساخته شده باشید، تا بتوانید مردم را بسازید و طبق آداب و دستورات اخلاقى اسلامى آنان را تربیت کنید. اما اگر خداى نخواسته در مرکز علم خود را اصلاح نکردید، معنویات کسب ننمودید، به هر جا که بروید العیاذ باللّه، مردم را منحرف ساخته، به اسلام و روحانیت بدبین خواهید کرد. شما وظایف سنگینى دارید. اگر در حوزهها به وظایف خود عمل نکنید و در صدد تهذیب خود نباشید و فقط دنبال فرا گرفتن چند اصطلاح بوده مسائل اصولى و فقهى را درست کنید، در آتیه خداى نخواسته براى اسلام و جامعه اسلامى مضر خواهید بود؛ ممکن است، العیاذ باللّه، موجب انحراف و گمراهى مردم شوید. اگر به سبب اعمال و کردار و رفتار نارواى شما یک نفر گمراه شده از اسلام برگردد، مرتکب اعظم کبایر مىباشید؛ و مشکل است توبه شما قبول گردد. چنانکه اگر یک نفر هدایت یابد، به حسب روایت «بهتر است از آنچه آفتاب بر آن مىتابد» مسئولیت شما خیلى سنگین است. وظایف شما غیر از وظایف عامه مردم مىباشد؛ چه بسا امورى که براى عامه مردم مباح است، براى شما جایز نیست، و ممکن است حرام باشد. مردم ارتکاب بسیارى از امور مباحه را از شما انتظار ندارند، چه رسد به اعمال پست نامشروع، که اگر خداى نخواسته از شما سربزند، مردم را نسبت به اسلام و جامعه روحانیت بدبین مىسازد. درد اینجاست: اگر مردم از شما عملى که بر خلاف انتظار است مشاهده کنند، از دین منحرف مىشوند؛ از روحانیت برمىگردند، نه از فرد. اى کاش از فرد برمىگشتند و به یک فرد بدبین مىشدند. ولى اگر از یک روحانى عملى ناشایست و برخلاف نزاکت ببینند، تجزیه و تحلیل نمىکنند همچنانکه در میان کسبه افراد نادرست و منحرف وجود دارد و در میان اداریها اشخاص فاسد و زشتکار دیده مىشود، ممکن است در میان روحانیون نیز یک یا چند نفر ناصالح و منحرف باشد. لذا اگر بقالى خلاف کند، مىگویند فلان بقال خلافکار است. اگر یک عطار عمل زشتى مرتکب گردد، گفته مىشود فلان عطار زشتکار است. لیکن اگر آخوندى عمل ناشایستهاى انجام دهد، نمىگویند فلان آخوند منحرف است، گفته مىشود آخوندها بدند! وظایف اهل علم خیلى سنگین است؛ مسئولیت علما بیش از سایر مردم مىباشد. اگر به «اصول» کافى، کتاب وسائل، به ابواب مربوط به وظایف علما مراجعه کنید، مىبینید تکالیف سنگین و مسئولیتهاى خطیرى براى اهل علم بیان شده است. در روایت است که وقتى جان به حلقوم مىرسد، براى عالم دیگر جاى توبه نیست، و در آن حال توبه وى پذیرفته نمىشود؛ زیرا خداوند از کسانى تا آخرین دقایق زندگى توبه مىپذیرد که جاهل باشند. و در روایت دیگر آمده است که هفتاد گناه از جاهل آمرزیده مىشود پیش از آنکه یک گناه از عالم مورد آمرزش قرار گیرد. زیرا گناه عالم براى اسلام و جامعه اسلامى خیلى ضرر دارد. عوام و جاهل اگر معصیتى مرتکب شود، فقط خود را بدبخت کرده، بر خویشتن ضرر وارد ساخته است؛ لیکن اگر عالمى منحرف شود و به عمل زشتى دست زند، عالمى را منحرف کرده، بر اسلام و علماى اسلام زیان وارد ساخته است. اینکه در روایت آمده که اهل جهنم از بوى تعفن عالمى که به علم خود عمل نکرده متاذى مىشوند، براى همین است که در دنیا بین عالم و جاهل در نفع و ضرر به اسلام و جامعه اسلامى فرق بسیار وجود دارد. اگر عالمى منحرف شد، ممکن است امتى را منحرف ساخته به عفونت بکشد. و اگر عالمى مهذب باشد، اخلاق و آداب اسلامى را رعایت نماید، جامعه را مهذب و هدایت مىکند. در بعضى از شهرستانهایى که تابستانها به آنجا مىرفتم، مىدیدم اهالى آن بسیار مودب به آداب شرع بودند. نکتهاش این بود که عالم صالح و پرهیزکارى داشتند. اگر عالم ورع و درستکارى در یک جامعه یا شهر و استانى زندگى کند، همان وجود او باعث تهذیب و هدایت مردم آن سامان مىگردد، اگر چه لفظا تبلیغ و ارشاد نکند. ما اشخاصى را دیدهایم که وجود آنان مایه پند و عبرت بوده؛ صرف دیدن و نگاه به آنان باعث تنبه مىشد. هم اکنون در تهران، که فی الجمله اطلاع دارم، محلات آن با هم فرق دارد: در محلهاى که عالم منزه و مهذبى زیست مىکند، مردمان صالح با ایمانى دارد. در محله دیگر که یک نفر منحرف فاسد معمم شده، امام جماعت گردیده، دکان درست کرده است، مىبینى طایفهاى را فریب داده، آلوده و منحرف ساخته است. همین آلودگى است که از بوى تعفن آن اهل جهنم اذیت مىشوند. این تعفنى است که عالم سوء، عالم بىعمل، عالم منحرف، در همین دنیا به بار آورده، و بوى آن در جهان دیگر شامه اهل جهنم را مىآزارد. نه اینکه در آنجا چیزى به او افزوده باشند؛ آنچه در عالم آخرت واقع مىشود چیزى است که در این دنیا تهیه گردیده است. به ما چیزى خارج از عمل ما نمىدهند. وقتى بنا باشد عالمى مفسده جو و خبیث باشد، جامعهاى را به عفونت مىکشد؛ منتهى در این دنیا بوى تعفن آن را شامهها احساس نمىکند؛ لیکن در عالم آخرت بوى تعفن آن درک مىگردد. ولى یک نفر عوام نمىتواند چنین فساد و آلودگى در جامعه اسلامى به بار آورد. عوام هیچگاه به خود اجازه نمىدهد که داعیه امامت و مهدویت داشته باشد، ادعاى نبوت و الوهیت کند؛ این عالم فاسد است که دنیایى را به فساد مىکشاند: اذا فسد العالم، فسد العالم. (جهاد اکبر، ص: 18).
یکی از امتیازات نظام آموزشی حوزه، تلفیق عمیق آموزش با پرورش روحی، تهذیب و تزکیه میباشد که در طول تاریخ تشیع، رمز موفقیت حوزههای علمیه بوده است و قطعاً زمانی این موفقعیت تداوم خواهد یافت که این همراهی میان علم و اخلاق ادامه یابد، امری که همواره مورد تاکید علمای ربانی حوزه علمیه بوده است. امام خمینی از جمله علمای ربانی و رهبران حوزه میباشد که علاوه بر عملی کردن این مهم در زندگی شخصی خود، همواره طلاب علوم دینی را به آن دعوت میکرده و در فرصتهای مختلف بر آن اصرار میورزیده است. در آستانه آغاز سال تحصیلی مرور چند باره این توصیهها تذکری خواهد بود برای کسانی که دل در گرو معنویت حوزه سپردهاند:
حوزههاى علمیه همزمان با فراگرفتن مسائل علمى، به تعلیم و تعلم مسائل اخلاقى و علوم معنوى نیازمند است. راهنماى اخلاق و مربى قواى روحانى و مجالس پند و موعظه لازم دارد. برنامههاى اخلاقى و اصلاحى، کلاس تربیت و تهذیب، آموختن معارف الهیه، که مقصد اصلى بعثت انبیا علیهم السلام مىباشد، باید در حوزهها رایج و رسمى باشد. متاسفانه در مراکز علمى به این گونه مسائل لازم و ضرورى کمتر توجه مىشود. علوم معنوى و روحانى رو به کاهش مىرود، و بیم آن است که حوزههاى علمیه در آتیه نتوانند علماى اخلاق، مربیان مهذب و آراسته و مردان الهى تربیت کنند؛ و بحث و تحقیق در مسائل مقدماتى مجالى براى پرداختن به مسائل اصلى و اساسى، که مورد عنایت قرآن کریم و نبى اعظم (ص) و سایر انبیا و اولیا علیهم السلام است، باقى نگذارد. خوب است فقهاى عظام و مدرسین عالیمقام، که مورد توجه جامعه علمیه مىباشند، در خلال درس و بحث به تربیت و تهذیب افراد همت گمارند و به مسائل معنوى و اخلاقى بیشتر بپردازند. محصلین حوزهها نیز لازم است در کسب ملکات فاضله و تهذیب نفس کوشش کرده، به وظایف مهم و مسئولیتهاى خطیرى که بر دوش آنان است اهمیت دهند.
شما که امروز در این حوزهها تحصیل مىکنید و مىخواهید فردا رهبرى و هدایت جامعه را به عهده بگیرید، خیال نکنید تنها وظیفه شما یاد گرفتن مشتى اصطلاحات مىباشد، وظیفههاى دیگرى نیز دارید. شما باید در این حوزهها خود را چنان بسازید و تربیت کنید که وقتى به یک شهر یا ده رفتید، بتوانید اهالى آنجا را هدایت کنید و مهذب نمایید. از شما توقع است که وقتى از مرکز فقه رفتید، خود مهذب و ساخته شده باشید، تا بتوانید مردم را بسازید و طبق آداب و دستورات اخلاقى اسلامى آنان را تربیت کنید. اما اگر خداى نخواسته در مرکز علم خود را اصلاح نکردید، معنویات کسب ننمودید، به هر جا که بروید العیاذ باللّه، مردم را منحرف ساخته، به اسلام و روحانیت بدبین خواهید کرد. شما وظایف سنگینى دارید. اگر در حوزهها به وظایف خود عمل نکنید و در صدد تهذیب خود نباشید و فقط دنبال فرا گرفتن چند اصطلاح بوده مسائل اصولى و فقهى را درست کنید، در آتیه خداى نخواسته براى اسلام و جامعه اسلامى مضر خواهید بود؛ ممکن است، العیاذ باللّه، موجب انحراف و گمراهى مردم شوید. اگر به سبب اعمال و کردار و رفتار نارواى شما یک نفر گمراه شده از اسلام برگردد، مرتکب اعظم کبایر مىباشید؛ و مشکل است توبه شما قبول گردد. چنانکه اگر یک نفر هدایت یابد، به حسب روایت «بهتر است از آنچه آفتاب بر آن مىتابد» مسئولیت شما خیلى سنگین است. وظایف شما غیر از وظایف عامه مردم مىباشد؛ چه بسا امورى که براى عامه مردم مباح است، براى شما جایز نیست، و ممکن است حرام باشد. مردم ارتکاب بسیارى از امور مباحه را از شما انتظار ندارند، چه رسد به اعمال پست نامشروع، که اگر خداى نخواسته از شما سربزند، مردم را نسبت به اسلام و جامعه روحانیت بدبین مىسازد. درد اینجاست: اگر مردم از شما عملى که بر خلاف انتظار است مشاهده کنند، از دین منحرف مىشوند؛ از روحانیت برمىگردند، نه از فرد. اى کاش از فرد برمىگشتند و به یک فرد بدبین مىشدند. ولى اگر از یک روحانى عملى ناشایست و برخلاف نزاکت ببینند، تجزیه و تحلیل نمىکنند همچنانکه در میان کسبه افراد نادرست و منحرف وجود دارد و در میان اداریها اشخاص فاسد و زشتکار دیده مىشود، ممکن است در میان روحانیون نیز یک یا چند نفر ناصالح و منحرف باشد. لذا اگر بقالى خلاف کند، مىگویند فلان بقال خلافکار است. اگر یک عطار عمل زشتى مرتکب گردد، گفته مىشود فلان عطار زشتکار است. لیکن اگر آخوندى عمل ناشایستهاى انجام دهد، نمىگویند فلان آخوند منحرف است، گفته مىشود آخوندها بدند! وظایف اهل علم خیلى سنگین است؛ مسئولیت علما بیش از سایر مردم مىباشد. اگر به «اصول» کافى، کتاب وسائل، به ابواب مربوط به وظایف علما مراجعه کنید، مىبینید تکالیف سنگین و مسئولیتهاى خطیرى براى اهل علم بیان شده است. در روایت است که وقتى جان به حلقوم مىرسد، براى عالم دیگر جاى توبه نیست، و در آن حال توبه وى پذیرفته نمىشود؛ زیرا خداوند از کسانى تا آخرین دقایق زندگى توبه مىپذیرد که جاهل باشند. و در روایت دیگر آمده است که هفتاد گناه از جاهل آمرزیده مىشود پیش از آنکه یک گناه از عالم مورد آمرزش قرار گیرد. زیرا گناه عالم براى اسلام و جامعه اسلامى خیلى ضرر دارد. عوام و جاهل اگر معصیتى مرتکب شود، فقط خود را بدبخت کرده، بر خویشتن ضرر وارد ساخته است؛ لیکن اگر عالمى منحرف شود و به عمل زشتى دست زند، عالمى را منحرف کرده، بر اسلام و علماى اسلام زیان وارد ساخته است. اینکه در روایت آمده که اهل جهنم از بوى تعفن عالمى که به علم خود عمل نکرده متاذى مىشوند، براى همین است که در دنیا بین عالم و جاهل در نفع و ضرر به اسلام و جامعه اسلامى فرق بسیار وجود دارد. اگر عالمى منحرف شد، ممکن است امتى را منحرف ساخته به عفونت بکشد. و اگر عالمى مهذب باشد، اخلاق و آداب اسلامى را رعایت نماید، جامعه را مهذب و هدایت مىکند. در بعضى از شهرستانهایى که تابستانها به آنجا مىرفتم، مىدیدم اهالى آن بسیار مودب به آداب شرع بودند. نکتهاش این بود که عالم صالح و پرهیزکارى داشتند. اگر عالم ورع و درستکارى در یک جامعه یا شهر و استانى زندگى کند، همان وجود او باعث تهذیب و هدایت مردم آن سامان مىگردد، اگر چه لفظا تبلیغ و ارشاد نکند. ما اشخاصى را دیدهایم که وجود آنان مایه پند و عبرت بوده؛ صرف دیدن و نگاه به آنان باعث تنبه مىشد. هم اکنون در تهران، که فی الجمله اطلاع دارم، محلات آن با هم فرق دارد: در محلهاى که عالم منزه و مهذبى زیست مىکند، مردمان صالح با ایمانى دارد. در محله دیگر که یک نفر منحرف فاسد معمم شده، امام جماعت گردیده، دکان درست کرده است، مىبینى طایفهاى را فریب داده، آلوده و منحرف ساخته است. همین آلودگى است که از بوى تعفن آن اهل جهنم اذیت مىشوند. این تعفنى است که عالم سوء، عالم بىعمل، عالم منحرف، در همین دنیا به بار آورده، و بوى آن در جهان دیگر شامه اهل جهنم را مىآزارد. نه اینکه در آنجا چیزى به او افزوده باشند؛ آنچه در عالم آخرت واقع مىشود چیزى است که در این دنیا تهیه گردیده است. به ما چیزى خارج از عمل ما نمىدهند. وقتى بنا باشد عالمى مفسده جو و خبیث باشد، جامعهاى را به عفونت مىکشد؛ منتهى در این دنیا بوى تعفن آن را شامهها احساس نمىکند؛ لیکن در عالم آخرت بوى تعفن آن درک مىگردد. ولى یک نفر عوام نمىتواند چنین فساد و آلودگى در جامعه اسلامى به بار آورد. عوام هیچگاه به خود اجازه نمىدهد که داعیه امامت و مهدویت داشته باشد، ادعاى نبوت و الوهیت کند؛ این عالم فاسد است که دنیایى را به فساد مىکشاند: اذا فسد العالم، فسد العالم. (جهاد اکبر، ص: 18).
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 13:42 توسط
|