بهرهای از کلام امام خمینی در ماه ضیافت الهی و لیالی قدر
خبر: jomhourieslami.net/?newsid=137454
بهرهای از کلام امام خمینی در ماه ضیافت الهی و لیالی قدر
اشاره
رمضان ماه ضیافت الهی است. دعوتی است که از جانب حضرت معبود در اوج زیبایی معنوی از بندگان به عمل آمده است. همین که خداوند بندگان را دعوت به این ضیافت و مهمانی میکند برای اهل دل و آنان که دارای مقام خلوت و راز و نیاز و سوزوگداز میباشند، بسیار لذت بخش و شوقانگیز است، به همین دلیل دلباخته و گداخته در این ضیافت وارد میشوند، ضیافتی که در آن خداوند دعوتکننده و مهماندار است و بندگان همه مهمان پروردگار میباشند. باید بیندیشیم که چه کسی دعوت میکند و مهماندار است و ما مهمان چه کسی هستیم؟ آیا این دعوت به ضیافت و مهمانی، اوج مهرو محبت خداوند به بندگان را نمیرساند؟ و آیا نباید بنده به وجد افتد و به شوق آید و غرق در بهجت و نشاط شود که حضرت خالق یکتا او را به سوی خویش و به میهمانی خویش فرا خوانده تا از او پذیرایی کند؟
در ورای ظاهر این مهمانی، حقیقتی نهفته است که آن را نیز باید بیابیم و به آن بیندیشیم. این حقیقت مربوط میشود به مراتب این دعوت و ضیافت و میهمانی. بیتردید نمیتوان این دعوت و ضیافت الهی را به صورت امری ساده و سطحی بنگریم و طبعا باید آن را عمیق و دارای ژرفا بدانیم و در آن بیندیشیم. تعمق در این ژرفاست که ما را متوجه میکند این دعوت و ضیافت دارای مراتب و درجات برای عموم، و خواص بندگان یعنی مومنین، متقین و مقربین میباشد. با این وصف، روزهدار باید سعی وافر نماید که مرتبه اول روزهداری را سریع طی کند و وارد مرتبه بعد شود و مراقبت ورزد که از آن مرتبه نیز عبور کند و به درجه و مرتبه بعد برسد و همینگونه این سیر و سلوک و طی منازل را تداوم بخشد تا مقامات معنوی و عرفانی را یکی پس از دیگری درک کند و از آن بهره معنوی ببرد. درک بلندترین مرتبه ضیافت با توجه به قرار داشتن در لیالی قدر که نزول قرآن در آن واقع شده است، روزهدار را در حالات معنوی و عرفانی خاص میبرد. زیرا عالیترین مرتبه ضیافت در شب قدر با نزول قرآن را پیامبر گرامی اسلام به دست آورد و ما بندگان باید از انوار این ضیافت و مقام اختصاصی بهره ببریم تا به اوج کمال معنوی برسیم و جرعههایی از شراب طهور عشق و حضور و وصل را در کام جان ریزیم. آنچه پیش رو دارید، سخنان عمیق حضرت امام خمینی در زمینه و موضوع مراتب دعوت به ضیافت الهی است که تقدیم میشود.
* * *
در ماه مبارک رمضان قضیهای اتفاق افتاد که ابعاد آن قضیه و ماهیت آن قضیه در ابهام الی الابد مانده است برای امثال ماها و آن نزول قرآن است. نزول قرآن بر قلب رسولالله در لیله القدر، کیفیت نزول قرآن و قضیه چه بوده است و روح الامین در قلب آن حضرت قرآن را نازل کرده است و از طرفی خدا «اَنْزَلْناهُ فِی لَیلَهِ الْقَدْر»ِ(1)این نزول قرآن در قلب پیغمبر در لیله القدر کیفیتش چیست؟ باید بگویم غیر از خود رسول اکرم و آنهایی که در دامن رسول اکرم بزرگ شدند و مورد عنایت خدای تبارک و تعالی، عنایات خاص او بودند، برای دیگران مطلقاً در حجاب ابهام است که مسئله تنزّل چی است، نزول در قلب چی است، روح الامین چی است، کیفیت وارد شدن روح الامین با قرآن در قلب رسولالله چی است، "لَیلَه الْقَدْرِ» چی است؟ اینها مسائلی است که به نظر سطحی یک مطالب آسانی است، و گاهی هم یک حرفهایی گفته شده است؛ لکن به شما عرض کنم کیفیت نزول قرآن در ابهام باقی مانده است برای امثال ما، و کیفیت نزول ملائکهالله در لیلهالقدر و ماهیت لیلهالقدر.
ضیافت پیامبر(ص) در شب قدر به نزول قرآن
و این دعوتی که خدای تبارک و تعالی به حسب آن چیزی که از رسول اکرم منقول است که «دُعیتُمْ اِلی ضِیافَهاللّه»(2)ضیافت چی هست و کی پذیرفته است این ضیافت را، و برای مقدمات پذیرش، این زیارت، این ضیافت چی هست و خود ضیافت چی هست. بایدعرض کنم که غیر از خود رسولاکرم ـ صلیاللّه علیه و آله و سلم ـ کسی به این ضیافتی که خدای تبارک و تعالی دعوت کرده است، آن طور که او اجابت کرده است کسی اجابت نکرده است.
دعوت مراتب دارد، اجابت هم مراتب دارد. آن مرتبه اعلاء اجابت آنی است که پس ازحصول مقدمات و ریاضاتی که رسول خدا ـ صلیاللّه علیه و آله و سلم ـ کشیدهاند منتهی شد به اینکه خدای تبارک و تعالی از او ضیافت کرد به نزول قرآن.
قرآن آن نعمتی است که در ضیافتی که از رسول خدا شده است، آن نعمتی است که در آن سفرهای که از ازل تا ابد پهن است پیغمبر اکرم برخوردار از آن بوده، و مقدمات، آن مقدماتی است که سالهای طولانی ریاضات معنوی کشیده است تا رسیده است به آنجایی که لایق این ضیافت شده است؛ و مهم قضیه اعراض از دنیاست.
اعراض از دنیا، راه ورود به ضیافت الهی
آن چیزی که انسان را به ضیافتگاه خدا راه میدهد این است که غیرخدا را کنار بگذارد و این برای هرکس میسور نیست؛ برای افراد انگشت شماری که در راس آنها رسولالله است میسور بوده. آن توجه قلبی به مبدا نور و اِعراض از ماورای او، او را لایق کرد به ضیافهالله و لایق کرد برای اینکه، قرآن یکمرتبه به طور بسیط در قلب او وارد بشود. لیله مبارکه یکی از احتمالاتش بنیه خود رسول اکرم است که مشکات نوراللّه است و احتمالات دیگر هم هست. مهم ادراک این معناست که مراتب کمالات انسان برای ورود در ضیافت خدا زیاد است، و باید از مقدمات شروع بشود. مقدمات هم همانی است که توجه به غیر نداشتن و غیری را ندیدن و جز خدا ندیدن و توجه به هیچ چیز غیر از او نداشتن. در اینجا باید عرض کنم که از همه مردم این معنا مطلوب است، و اگر بخواهند در ضیافت خدا وارد بشوند بهاندازه وُسع خودشان باید از دنیا اِعراض کنند و قلبشان را از دنیابرگردانند؛ لکن برای جامعه روحانیت که جامعه وعاظ هم در بین آنهاست یک مطلوبیت دیگری دارد.
نگرانی پیامبر(ص) نسبت به عدم استقامت امت خویش
پیغمبر در یکی از فرمایشاتشان میفرمایند که شَیبَتْنی سورهُ هود[3] آیهای که در سوره «هود» وارد شدهاست در سوره شوری هم به استثنای یک کلمه وارد شده است، لکن سوره هود را ایشان میفرمایند که «شَیبَتْنی»؛ برای اینکه، در آنجا امر به استقامت خودرسول خدا و کسانی که با او هستند هست، تابعین او. این است که استقامت ملت را هم پیغمبر سنگینیاش را در دوش خودش میدید، و نگرانیای که پیغمبر داشت نسبت به اینکه استقامت نکند ملت، نکند امت، این بود که ـ به حسب احتمال قوی ـ این بود که ایشان را وادار کرد به اینکه این کلمه را بفرمایند. استقامت در هر امر، و این دنبال این است که انسان توجه به خدای تبارک و تعالی داشته باشد و به پیامبران خدا و خصوصاً پیامبر خاتم که اینها چه نحو زندگی کردند و باچه مصیبتهایی استقامت کردند، و در این بیست و چند سال که پیغمبر اکرم در بین این مردم بود چه مصیبتهایی از همین مردم دید، و چه مصیبتهایی را پیشبینی کرد؟ و توجه به اینکه او ولی امر این ملت است و استقامت این ملت هم از او خواسته شده است، و«فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ» (4)این است که موجب نگرانی رسول خداست.
مسئولیت خطیر روحانیت و تمام شدن حجت بر آنان
اگر امروز جامعه روحانیت در سرتاسر کشور ما، چه روحانیینی که اشتغال به یک عملی داشته باشند از اعمالی که در جمهوری اسلامیلازم است و چه آنهایی که اشتغال ندارند، چه ائمه جمعه و چه ائمه جماعات و چه علمایی که در غیر این دو شغل هستند و در بین مردم برای ارشاد هستند، و چه وعاظ محترم، اینها الآن اسلام سپرده به اینهاست. پیغمبر اکرم توجه به این ملت دارد. تمام ذرات کارهای ما تحت نظر خدای تبارک و تعالی است. و نامه اعمال ما به حسب روایات عرضه میشود به امام وقت؛ امام زمان ـ سلامالله علیه ـ مراقب ما هستند، مراقب روحانیت هستند که چه میکنند اینها. امروز که اسلام به دست آنها سپرده شده است و تمام عذرها منقطع شده است، نمیتوانند بگویند نمیتوانستیم، نمیتوانند بگویند نمیدانستیم، نمیتوانند بگویند که رژیم شاهنشاهی ما را نمیگذاشت کاری انجام بدهیم. همه اینها مرتفع شده است، و اسلام به دست شما افتاده است، به دست روحانیون در سرتاسر کشور و تحت مراقبت شدید هستید؛ مراقبت خدای تبارک و تعالی و مراقبت فرشتگانی که مامور این کار هستند «وَاللّه مِنْ وَرائِهِمْ مُحیط» (5)ماه «رمضانها» میآید و میرود، و ماهها یکی پس از دیگری میروند و عمرها هم میرود، آنچه که باقی میماند آن صفحات اعمال شماست که در قلب شما ثبت است، و شاید نامه عمل هم همان باشد. قلب شما نسبت به دنیا چه بوده است؟ دنیا با قلب شما چه کرده است و شما توجهتان به دنیا چهاندازه بوده است؟ آن روزی که دستتان نمیرسید زاهد و عابد بودید، آن روزی که دست رسید خدای نخواسته عکس او بود؟ مراقبت در کار است. امروز مسئولیت روحانیت و کسانی که در این لباس مقدس هستند، مسئولیتی است که در طول تاریخ بر عهده روحانیت نبوده است. در طول تاریخ از صدر اسلام تاکنون جمعیتهای روحانیت اینطور حجتی که بر آنها امروز تمام است، حجت بر آنها تمام نبوده است. در طول تاریخ یک همچو فرصتی برای هیچ کشوری پیدا نشده است؛ و اسلام به دست شما سپرده شده است و از شما میخواهند حفظش را، به دست این ملت سپرده شده است و از این ملت میخواهند حفظش را. شما در ارشادات، در توجه نداشتن به زرق و برق دنیا، مهم توجه قلبی است. داشتن مال، داشتن خانه، داشتن چیز، اینش مهم نیست. مهم این است که قلب انسان را، قلب انسان را اینها تسخیر کنند. اینکه مالاندوزی و ثروتاندوزی مذموم است برای این است که این مالاندوزی و ثروتاندوزی و امثال اینها و زرق و برق دنیا دل انسان را میکشاند به طرف غیرخدا و از آن ضیافتهای خدا محروم میکند. بخواهید دعوت خدا را به ضیافت اجابت کنید و وارد بشوید در ضیافهاللّه بدون اینکه قلبهای خودتان را از این دنیا منسلخ کنید امکان ندارد. اولیای خدا آن چیزی که پیششان مهم بود تهذیب نفس بود و دل کندن از غیرخدا و توجه به خدا. تمام مفاسدی که در عالم واقع میشود از این توجه به خود است در مقابل توجه به خدا. تمام کمالاتی که برای اولیای خدا و انبیای خدا حاصل شده است از این دل کندن از غیر و بستن به اوست؛ و علامات این مسائل در اعمال ماها ظاهر میشود. علاوه بر اینکه، ما مسئولیت خودمان را، مسئولیت شخصی داریم، مسئولیت نوعی هم به عهده ماست، مسئولیت ملت هم به عهده ماست. همان طوری که سوره «هود» به پیغمبر فرموده است که «فَاسْتَقِمْ کَما اُمْرِتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ»، به شما هم میگوید که استقامت کنید و از استقامت خودتان مردم را مستقیم کنید. اگر مردم از ما خطا ببینند، و اگر چنانچه انصراف پیدا کنند از روحانیت برای خطاهای بعض از ما، مسئولیت، مسئولیت شخصی نیست، مسئولیت اسلامی است، مسئولیت عمومی است.
شکست اسلام در صورت مهذب نبودن روحانیت
اگر ما خدای نخواسته، با اعمالمان طوری بکنیم که این ملت از ما جدا بشود و این ملت ما را زیر سوال قرار بدهد که شما امروز که دستتان باز است یک نحو دیگر دارید عمل میکنید و جدا بشود از شما، این مسئولیت اسلام به عهده ماست. اسلام به انزوا کشیده میشود و آنهایی که با اسلام مخالفاند روی کار میآیند خدای نخواسته، و این مسئولیت به عهده ماست. قضیه، قضیه شخصی نیست که یک شخص بگوید خوب من یک همچو کاری میکنم به دیگران چه، این نیست مسئله. سابق هم وقتی که یک طلبه کاری میکرد میگفتند طلبهها اینطورند، اگر خدای نخواسته، یک روحانی یک کاری میکردند میگفتند روحانیون اینطورند. حالا دیگر مسئله اینطور است که اگر اسلام شکست بخورد به وسیله ماها شکست خورده است. اگر شما درست بشوید اسلام شکست نمیخورد، با درست شدن شما مردم درست میشوند، با مهذب شدن شما مردم مهذب میشوند. اگر خدای نخواسته در منبر شما چیزی بگویید که خودتان عاملش نیستید و در مسجد چیزی بگویید که خودتان بر خلاف او عمل میکنید، مردم دلهاشان از شما منصرف میشود و این کم کم موجب شکست اسلام میشود و این به عهده همه ماست. این مفاسدی که در دنیا هست و الآن این جنجالی که در دنیا هست و اینطور به جان هم افتادهاند همهاش برای این است که، توجه به خود دارند و توجه به خدا ندارند، اخلاق الهی ندارند، اخلاق حیوانی؛ و هر روز این اخلاق حیوانی را زیاد میکنند. اگر جنگ برای ایران پیش میآید نه این است که برای اینکه اسلام را تقویت کنند جنگ با ایران میکنند، برای این است که هوای نفس به آناندازه شده است که نمیتواند یک کس دیگری را قدرتمند ببیند.
(منبع: صحیفه امام، ج 17، ص 494- 489)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-سوره قدر، آیه 1: «بدرستی که ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم».
2-دعوت شدید شما به میهمانی خدا. بحارالانوار، ج 93، ص 356، ح 25.
3- "سوره هود، مرا پیر کرد». علم الیقین، ج 2، ص 971.
4-سوره هود، آیه 112: «آنچنانکه مامور شدهای، استقامت بورز و آنانکه با تو رجوع کردهاند».
5-سوره بروج، آیه 20: «خدا از همه سو به آنها احاطه دارد."
* رمضانها میآید و میرود، ماهها یکی پس از دیگری میروند و عمرها هم میرود، آنچه باقی میماند آن صفحات اعمال شماست که در قلب شما ثبت است
* دعوت، مراتب دارد، اجابت هم مراتب دارد، مرتبه اعلاء اجابت آن است که پس از حصول مقدمات و ریاضاتی که رسول خدا صلیالله علیه و آله کشیدند، منتهی شد به اینکه خدای تبارک و تعالی از او ضیافت کرد به نزول قرآن
* آن چیزی که انسان را به ضیافتگاه خدا راه میدهد این است که غیر خدا را کنار بگذارد
بهرهای از کلام امام خمینی در ماه ضیافت الهی و لیالی قدر
اشاره
رمضان ماه ضیافت الهی است. دعوتی است که از جانب حضرت معبود در اوج زیبایی معنوی از بندگان به عمل آمده است. همین که خداوند بندگان را دعوت به این ضیافت و مهمانی میکند برای اهل دل و آنان که دارای مقام خلوت و راز و نیاز و سوزوگداز میباشند، بسیار لذت بخش و شوقانگیز است، به همین دلیل دلباخته و گداخته در این ضیافت وارد میشوند، ضیافتی که در آن خداوند دعوتکننده و مهماندار است و بندگان همه مهمان پروردگار میباشند. باید بیندیشیم که چه کسی دعوت میکند و مهماندار است و ما مهمان چه کسی هستیم؟ آیا این دعوت به ضیافت و مهمانی، اوج مهرو محبت خداوند به بندگان را نمیرساند؟ و آیا نباید بنده به وجد افتد و به شوق آید و غرق در بهجت و نشاط شود که حضرت خالق یکتا او را به سوی خویش و به میهمانی خویش فرا خوانده تا از او پذیرایی کند؟
در ورای ظاهر این مهمانی، حقیقتی نهفته است که آن را نیز باید بیابیم و به آن بیندیشیم. این حقیقت مربوط میشود به مراتب این دعوت و ضیافت و میهمانی. بیتردید نمیتوان این دعوت و ضیافت الهی را به صورت امری ساده و سطحی بنگریم و طبعا باید آن را عمیق و دارای ژرفا بدانیم و در آن بیندیشیم. تعمق در این ژرفاست که ما را متوجه میکند این دعوت و ضیافت دارای مراتب و درجات برای عموم، و خواص بندگان یعنی مومنین، متقین و مقربین میباشد. با این وصف، روزهدار باید سعی وافر نماید که مرتبه اول روزهداری را سریع طی کند و وارد مرتبه بعد شود و مراقبت ورزد که از آن مرتبه نیز عبور کند و به درجه و مرتبه بعد برسد و همینگونه این سیر و سلوک و طی منازل را تداوم بخشد تا مقامات معنوی و عرفانی را یکی پس از دیگری درک کند و از آن بهره معنوی ببرد. درک بلندترین مرتبه ضیافت با توجه به قرار داشتن در لیالی قدر که نزول قرآن در آن واقع شده است، روزهدار را در حالات معنوی و عرفانی خاص میبرد. زیرا عالیترین مرتبه ضیافت در شب قدر با نزول قرآن را پیامبر گرامی اسلام به دست آورد و ما بندگان باید از انوار این ضیافت و مقام اختصاصی بهره ببریم تا به اوج کمال معنوی برسیم و جرعههایی از شراب طهور عشق و حضور و وصل را در کام جان ریزیم. آنچه پیش رو دارید، سخنان عمیق حضرت امام خمینی در زمینه و موضوع مراتب دعوت به ضیافت الهی است که تقدیم میشود.
* * *
در ماه مبارک رمضان قضیهای اتفاق افتاد که ابعاد آن قضیه و ماهیت آن قضیه در ابهام الی الابد مانده است برای امثال ماها و آن نزول قرآن است. نزول قرآن بر قلب رسولالله در لیله القدر، کیفیت نزول قرآن و قضیه چه بوده است و روح الامین در قلب آن حضرت قرآن را نازل کرده است و از طرفی خدا «اَنْزَلْناهُ فِی لَیلَهِ الْقَدْر»ِ(1)این نزول قرآن در قلب پیغمبر در لیله القدر کیفیتش چیست؟ باید بگویم غیر از خود رسول اکرم و آنهایی که در دامن رسول اکرم بزرگ شدند و مورد عنایت خدای تبارک و تعالی، عنایات خاص او بودند، برای دیگران مطلقاً در حجاب ابهام است که مسئله تنزّل چی است، نزول در قلب چی است، روح الامین چی است، کیفیت وارد شدن روح الامین با قرآن در قلب رسولالله چی است، "لَیلَه الْقَدْرِ» چی است؟ اینها مسائلی است که به نظر سطحی یک مطالب آسانی است، و گاهی هم یک حرفهایی گفته شده است؛ لکن به شما عرض کنم کیفیت نزول قرآن در ابهام باقی مانده است برای امثال ما، و کیفیت نزول ملائکهالله در لیلهالقدر و ماهیت لیلهالقدر.
ضیافت پیامبر(ص) در شب قدر به نزول قرآن
و این دعوتی که خدای تبارک و تعالی به حسب آن چیزی که از رسول اکرم منقول است که «دُعیتُمْ اِلی ضِیافَهاللّه»(2)ضیافت چی هست و کی پذیرفته است این ضیافت را، و برای مقدمات پذیرش، این زیارت، این ضیافت چی هست و خود ضیافت چی هست. بایدعرض کنم که غیر از خود رسولاکرم ـ صلیاللّه علیه و آله و سلم ـ کسی به این ضیافتی که خدای تبارک و تعالی دعوت کرده است، آن طور که او اجابت کرده است کسی اجابت نکرده است.
دعوت مراتب دارد، اجابت هم مراتب دارد. آن مرتبه اعلاء اجابت آنی است که پس ازحصول مقدمات و ریاضاتی که رسول خدا ـ صلیاللّه علیه و آله و سلم ـ کشیدهاند منتهی شد به اینکه خدای تبارک و تعالی از او ضیافت کرد به نزول قرآن.
قرآن آن نعمتی است که در ضیافتی که از رسول خدا شده است، آن نعمتی است که در آن سفرهای که از ازل تا ابد پهن است پیغمبر اکرم برخوردار از آن بوده، و مقدمات، آن مقدماتی است که سالهای طولانی ریاضات معنوی کشیده است تا رسیده است به آنجایی که لایق این ضیافت شده است؛ و مهم قضیه اعراض از دنیاست.
اعراض از دنیا، راه ورود به ضیافت الهی
آن چیزی که انسان را به ضیافتگاه خدا راه میدهد این است که غیرخدا را کنار بگذارد و این برای هرکس میسور نیست؛ برای افراد انگشت شماری که در راس آنها رسولالله است میسور بوده. آن توجه قلبی به مبدا نور و اِعراض از ماورای او، او را لایق کرد به ضیافهالله و لایق کرد برای اینکه، قرآن یکمرتبه به طور بسیط در قلب او وارد بشود. لیله مبارکه یکی از احتمالاتش بنیه خود رسول اکرم است که مشکات نوراللّه است و احتمالات دیگر هم هست. مهم ادراک این معناست که مراتب کمالات انسان برای ورود در ضیافت خدا زیاد است، و باید از مقدمات شروع بشود. مقدمات هم همانی است که توجه به غیر نداشتن و غیری را ندیدن و جز خدا ندیدن و توجه به هیچ چیز غیر از او نداشتن. در اینجا باید عرض کنم که از همه مردم این معنا مطلوب است، و اگر بخواهند در ضیافت خدا وارد بشوند بهاندازه وُسع خودشان باید از دنیا اِعراض کنند و قلبشان را از دنیابرگردانند؛ لکن برای جامعه روحانیت که جامعه وعاظ هم در بین آنهاست یک مطلوبیت دیگری دارد.
نگرانی پیامبر(ص) نسبت به عدم استقامت امت خویش
پیغمبر در یکی از فرمایشاتشان میفرمایند که شَیبَتْنی سورهُ هود[3] آیهای که در سوره «هود» وارد شدهاست در سوره شوری هم به استثنای یک کلمه وارد شده است، لکن سوره هود را ایشان میفرمایند که «شَیبَتْنی»؛ برای اینکه، در آنجا امر به استقامت خودرسول خدا و کسانی که با او هستند هست، تابعین او. این است که استقامت ملت را هم پیغمبر سنگینیاش را در دوش خودش میدید، و نگرانیای که پیغمبر داشت نسبت به اینکه استقامت نکند ملت، نکند امت، این بود که ـ به حسب احتمال قوی ـ این بود که ایشان را وادار کرد به اینکه این کلمه را بفرمایند. استقامت در هر امر، و این دنبال این است که انسان توجه به خدای تبارک و تعالی داشته باشد و به پیامبران خدا و خصوصاً پیامبر خاتم که اینها چه نحو زندگی کردند و باچه مصیبتهایی استقامت کردند، و در این بیست و چند سال که پیغمبر اکرم در بین این مردم بود چه مصیبتهایی از همین مردم دید، و چه مصیبتهایی را پیشبینی کرد؟ و توجه به اینکه او ولی امر این ملت است و استقامت این ملت هم از او خواسته شده است، و«فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ» (4)این است که موجب نگرانی رسول خداست.
مسئولیت خطیر روحانیت و تمام شدن حجت بر آنان
اگر امروز جامعه روحانیت در سرتاسر کشور ما، چه روحانیینی که اشتغال به یک عملی داشته باشند از اعمالی که در جمهوری اسلامیلازم است و چه آنهایی که اشتغال ندارند، چه ائمه جمعه و چه ائمه جماعات و چه علمایی که در غیر این دو شغل هستند و در بین مردم برای ارشاد هستند، و چه وعاظ محترم، اینها الآن اسلام سپرده به اینهاست. پیغمبر اکرم توجه به این ملت دارد. تمام ذرات کارهای ما تحت نظر خدای تبارک و تعالی است. و نامه اعمال ما به حسب روایات عرضه میشود به امام وقت؛ امام زمان ـ سلامالله علیه ـ مراقب ما هستند، مراقب روحانیت هستند که چه میکنند اینها. امروز که اسلام به دست آنها سپرده شده است و تمام عذرها منقطع شده است، نمیتوانند بگویند نمیتوانستیم، نمیتوانند بگویند نمیدانستیم، نمیتوانند بگویند که رژیم شاهنشاهی ما را نمیگذاشت کاری انجام بدهیم. همه اینها مرتفع شده است، و اسلام به دست شما افتاده است، به دست روحانیون در سرتاسر کشور و تحت مراقبت شدید هستید؛ مراقبت خدای تبارک و تعالی و مراقبت فرشتگانی که مامور این کار هستند «وَاللّه مِنْ وَرائِهِمْ مُحیط» (5)ماه «رمضانها» میآید و میرود، و ماهها یکی پس از دیگری میروند و عمرها هم میرود، آنچه که باقی میماند آن صفحات اعمال شماست که در قلب شما ثبت است، و شاید نامه عمل هم همان باشد. قلب شما نسبت به دنیا چه بوده است؟ دنیا با قلب شما چه کرده است و شما توجهتان به دنیا چهاندازه بوده است؟ آن روزی که دستتان نمیرسید زاهد و عابد بودید، آن روزی که دست رسید خدای نخواسته عکس او بود؟ مراقبت در کار است. امروز مسئولیت روحانیت و کسانی که در این لباس مقدس هستند، مسئولیتی است که در طول تاریخ بر عهده روحانیت نبوده است. در طول تاریخ از صدر اسلام تاکنون جمعیتهای روحانیت اینطور حجتی که بر آنها امروز تمام است، حجت بر آنها تمام نبوده است. در طول تاریخ یک همچو فرصتی برای هیچ کشوری پیدا نشده است؛ و اسلام به دست شما سپرده شده است و از شما میخواهند حفظش را، به دست این ملت سپرده شده است و از این ملت میخواهند حفظش را. شما در ارشادات، در توجه نداشتن به زرق و برق دنیا، مهم توجه قلبی است. داشتن مال، داشتن خانه، داشتن چیز، اینش مهم نیست. مهم این است که قلب انسان را، قلب انسان را اینها تسخیر کنند. اینکه مالاندوزی و ثروتاندوزی مذموم است برای این است که این مالاندوزی و ثروتاندوزی و امثال اینها و زرق و برق دنیا دل انسان را میکشاند به طرف غیرخدا و از آن ضیافتهای خدا محروم میکند. بخواهید دعوت خدا را به ضیافت اجابت کنید و وارد بشوید در ضیافهاللّه بدون اینکه قلبهای خودتان را از این دنیا منسلخ کنید امکان ندارد. اولیای خدا آن چیزی که پیششان مهم بود تهذیب نفس بود و دل کندن از غیرخدا و توجه به خدا. تمام مفاسدی که در عالم واقع میشود از این توجه به خود است در مقابل توجه به خدا. تمام کمالاتی که برای اولیای خدا و انبیای خدا حاصل شده است از این دل کندن از غیر و بستن به اوست؛ و علامات این مسائل در اعمال ماها ظاهر میشود. علاوه بر اینکه، ما مسئولیت خودمان را، مسئولیت شخصی داریم، مسئولیت نوعی هم به عهده ماست، مسئولیت ملت هم به عهده ماست. همان طوری که سوره «هود» به پیغمبر فرموده است که «فَاسْتَقِمْ کَما اُمْرِتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ»، به شما هم میگوید که استقامت کنید و از استقامت خودتان مردم را مستقیم کنید. اگر مردم از ما خطا ببینند، و اگر چنانچه انصراف پیدا کنند از روحانیت برای خطاهای بعض از ما، مسئولیت، مسئولیت شخصی نیست، مسئولیت اسلامی است، مسئولیت عمومی است.
شکست اسلام در صورت مهذب نبودن روحانیت
اگر ما خدای نخواسته، با اعمالمان طوری بکنیم که این ملت از ما جدا بشود و این ملت ما را زیر سوال قرار بدهد که شما امروز که دستتان باز است یک نحو دیگر دارید عمل میکنید و جدا بشود از شما، این مسئولیت اسلام به عهده ماست. اسلام به انزوا کشیده میشود و آنهایی که با اسلام مخالفاند روی کار میآیند خدای نخواسته، و این مسئولیت به عهده ماست. قضیه، قضیه شخصی نیست که یک شخص بگوید خوب من یک همچو کاری میکنم به دیگران چه، این نیست مسئله. سابق هم وقتی که یک طلبه کاری میکرد میگفتند طلبهها اینطورند، اگر خدای نخواسته، یک روحانی یک کاری میکردند میگفتند روحانیون اینطورند. حالا دیگر مسئله اینطور است که اگر اسلام شکست بخورد به وسیله ماها شکست خورده است. اگر شما درست بشوید اسلام شکست نمیخورد، با درست شدن شما مردم درست میشوند، با مهذب شدن شما مردم مهذب میشوند. اگر خدای نخواسته در منبر شما چیزی بگویید که خودتان عاملش نیستید و در مسجد چیزی بگویید که خودتان بر خلاف او عمل میکنید، مردم دلهاشان از شما منصرف میشود و این کم کم موجب شکست اسلام میشود و این به عهده همه ماست. این مفاسدی که در دنیا هست و الآن این جنجالی که در دنیا هست و اینطور به جان هم افتادهاند همهاش برای این است که، توجه به خود دارند و توجه به خدا ندارند، اخلاق الهی ندارند، اخلاق حیوانی؛ و هر روز این اخلاق حیوانی را زیاد میکنند. اگر جنگ برای ایران پیش میآید نه این است که برای اینکه اسلام را تقویت کنند جنگ با ایران میکنند، برای این است که هوای نفس به آناندازه شده است که نمیتواند یک کس دیگری را قدرتمند ببیند.
(منبع: صحیفه امام، ج 17، ص 494- 489)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-سوره قدر، آیه 1: «بدرستی که ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم».
2-دعوت شدید شما به میهمانی خدا. بحارالانوار، ج 93، ص 356، ح 25.
3- "سوره هود، مرا پیر کرد». علم الیقین، ج 2، ص 971.
4-سوره هود، آیه 112: «آنچنانکه مامور شدهای، استقامت بورز و آنانکه با تو رجوع کردهاند».
5-سوره بروج، آیه 20: «خدا از همه سو به آنها احاطه دارد."
* رمضانها میآید و میرود، ماهها یکی پس از دیگری میروند و عمرها هم میرود، آنچه باقی میماند آن صفحات اعمال شماست که در قلب شما ثبت است
* دعوت، مراتب دارد، اجابت هم مراتب دارد، مرتبه اعلاء اجابت آن است که پس از حصول مقدمات و ریاضاتی که رسول خدا صلیالله علیه و آله کشیدند، منتهی شد به اینکه خدای تبارک و تعالی از او ضیافت کرد به نزول قرآن
* آن چیزی که انسان را به ضیافتگاه خدا راه میدهد این است که غیر خدا را کنار بگذارد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 23:49 توسط
|