بدون ارتباط با ائمه، چیزی به نام تفسیر نمی‌توانیم داشته باشیم
گفتاری از آیت‌الله فاضل لنکرانی در مراسم افتتاحیه نهمین دوره دروس مدرسه عالی تفسیر
روزنامه جمهوری اسلامی   |   27-07-1396, 00:01   |   کد خبر: 151392   |   لینک خبر:   jomhourieslami.net/?newsid=151392 

بسم‌الله الرحمن الرحیم
از حضور اساتید بزرگواری که در امر تفسیر بحمدالله هر کدام مشاربالبنان و شاخص در حوزه هستند و شما فضلای بزرگواری که به آموزش تفسیر همّت گمارده‌اید و این مجمع بسیار مبارک و مهمی که سال‌هاست در عرصه تفسیر حوزه حضور دارد و فضلای بسیار زیادی در آن تربیت شده‌اند و مسئولین محترم آن تقدیر و تشکر می‌کنم.
ابتدا یک بحث کلی در مورد تفسیر قرآن مطرح می‌کنم که به نظرم هنوز آن طور که شایسته است منقح نشده، یا اگر هم نسبت به آن تحقیق و پژوهشی شده باشد نتایج خیلی روشنی از آن عرضه نشده است. بر حسب روایات ما علم تفسیر قرآن فقط نزد ائمه معصومین(علیهم السلام) است. در بعضی از روایات این تعبیر آمده که «اِنَّ مِنْ عِلْمِ مَا اُوتِینَا تَفْسِیرَ الْقُرْآنِ وَ اَحْکَامَهُ وَ عِلْمَ تَغْیِیرِ الزَّمَانِ وَ حَدَثَاتِه»، یعنی علم تفسیر قرآن در اختیار ائمه طاهرین(علیهم السلام) است. در روایات تعبیر به تفسیر القرآن و تاویل هر دو آمده است.
در ذیل آیه شریفه «وَ ما یَعْلَمُ تَاْوِیلَهُ اِلَّا‌الله وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم‏»، این روایت معروف است که ائمه(ع) فرمودند: «نَحْنُ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم‏» تاویل قرآن را فقط راسخون در علم می‌دانند.
در روایت دیگری زراره از امام باقر(علیه السلام) نقل می‌کند، حضرت فرمود «تَفْسِیرُ الْقُرْآنِ عَلَى سَبْعَهِ اَحْرُفٍ مِنْهُ مَا کَانَ وَ مِنْهُ مَا لَمْ یَکُنْ بَعْدَ ذَلِکَ تَعْرِفُهُ الْاَئِمَّهُ»؛ تفسیر قرآن بر هفت وجه است برخی از آن ذکر شده و برخی دیگر ذکر نشده و ائمّه از آن آگاهند.
یا این روایت که خیلی جالب است و لو سند آن مرسله است از امام صادق(علیه السلام) سوال شد آیا از جهت علمی بعضی از ائمه اعلم از دیگری هستند یا نه؟ «قُلْنَا الْاَئِمَّهُ بَعْضُهُمْ اَعْلَمُ مِنْ بَعْضٍ قَالَ نَعَمْ وَ عِلْمُهُمْ بِالْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ تَفْسِیرِ الْقُرْآنِ وَاحِدٌ»؛ حضرت فرمود بله، منتهی در مسئله حلال و حرام و تفسیر قرآن همه اینها مشترک‌اند، در علم آنها به حوادث و جزئیات و... کم و زیاد وجود داشته و اختلاف هست.
یک سوال این است که آیا عنوان تاویل و تفسیر در روایات دو عنوان است یا یک عنوان؟ به نظر می‌رسد یک عنوان باشند یعنی در روایاتی که تفسیر قرآن از مختصّات ائمه(علیهم السلام) شمرده شده مراد تاویل است، یا
روایاتی که در ذیل آیه تاویل آمده و فرموده‌اند «نَحْنُ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم» مراد از تاویل و تفسیر یکی است.
نتیجه بحث این می‌شود در یک روایتی جابر بن یزید تفسیر آیه‌ای را از حضرت سوال می‌کند، حضرت جوابی می‌دهد. برای بار دوم از همان آیه سوال می‌کند حضرت یک جواب دیگری می‌دهد، به حضرت عرض می‌کند با دو جواب از یک سوال مرا متعجب ساختید. «اَجَبْتَنِی فِی هَذِهِ الْمَسْاَلَهِ بِجَوَابٍ غَیْرِ هَذَا قَبْلَ الْیَوْم‏»، حضرت فرمود «یَا جَابِرُ اِنَّ لِلْقُرْآنِ بَطْناً وَ لِلْبَطْنِ بَطْناً وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ لِلظَّهْرِ ظَهْرٌ یَا جَابِرُ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ اَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ الرِّجَالِ مِنْ تَفْسِیرِ الْقُرْآن»؛ برای قرآن باطنی است و هر باطن هم باطن دیگری دارد همانطور که قرآن ظاهری دارد و هر ظاهر هم ظاهری دیگر.
هیچ چیز دورتر از عقول مردم چون تفسیر قرآن نیست. تفسیر قرآن از عقول عادی مردم بسیار دور است. رجال در اینجا مسلماً در مقابل نساء نیست مراد انسان‌های اهل فن هستند، آدم‌هایی که اهل ادب و کلام و اهل لسان هستند عقول این افراد از مسئله تفسیر قرآن بسیار دور است.
در ادامه می‌فرماید «اِنَّ الْآیَهَ یَکُونُ اَوَّلُهَا فِی شَیْ‏ءٍ وَ آخِرُهَا فِی شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ کَلَامٌ مُتَّصِلٌ مُنْصَرِفٌ عَلَى وُجُوهٍ». این ذیل نکته بسیار مهمی دارد که از آن استفاده می‌شود در قرآن سیاق قرینیت ندارد، برخلاف مرحوم علامه طباطبایی(رضوان‌الله علیه) که تفسیر ایشان مملو از تمسّک به سیاق است و در بسیاری از آیات ایشان با آن هنرمندی و توانایی فوق‌العاده در صدد تبیین سیاق بین اول سوره و آخر سوره است.
اصل مسلم در علم تاویل و تفسیر قرآن که به نظر می‌رسد در روایات از این دو، یک معنا اراده شده آن است که این علم را خداوند فقط در اختیار ائمه معصومین(علیهم السلام) قرار داده است. لذا بدون ارتباط با ائمّه چیزی به نام تفسیر نمی‌توانیم داشته باشیم.
حال که این علم فقط منحصر به اهلبیت(علیهم السلام) است این بحث مطرح می‌شود که اصلاً تقسیم تفسیر به تفسیر روایی یا عقلانی یا انواع تعابیر دیگر که وجود دارد آیا تقسیم درستی است یا نه؟ همچنین این سوال مطرح می‌شود در مورد آیاتی که از ائمه(علیهم السلام) روایتی به دست ما نرسیده چه باید کنیم؟
از اساتید تفسیر تقاضا می‌کنم به این موضوع یک عنایت مضاعف داشته باشند؛ مرحوم علامه طباطبائی(رضوان‌الله علیه) یک مبنای اصولی دارد که خبر واحد در غیر احکام حجّیت ندارد، به همین دلیل در تفسیر المیزان بحث تفسیر روایی را در انتهاء بحث بعد از اینکه آیه را تفسیر و تمام جزئیات را مطرح می‌کند اشاره‌ای به روایت تحت عنوان تفسیر روایی می‌فرمایند، برخلاف بسیاری از اصولیین که می‌گویند ادله حجّیت خبر واحد هم احکام را شامل می‌شود و هم تاریخ و هم تفسیر را.
به نظر من این یکی از بحث‌هایی است که در رشته تفسیر فضلا، محققین و اساتید باید یک مبنای محکم در آن پیدا کنند. اگر ما بگوییم خبر واحد در باب تفسیر حجّیت ندارد همین مقدار از آثار روایی را که در تفسیر قرآن در اختیار داریم از دست می‌دهیم.
البته در روایتی فرموده‌اند تاویل محکمات قرآن همان تنزیل آن است و این خود راهی را برای انسان می‌گشاید. نکنه مورد بحث این است در مواردی که در ذیل آیات روایاتی وجود دارد باید به کمک آن روایات سراغ تفسیر قرآن رفت. البته اینطور هم نیست که در هر روایتی هر نکته‌ای در مورد آیات ذکر شده باشد گفته شود تفسیر قرآن است. نظیر آنکه از امام(علیه السلام) سوال می‌کنند به چه دلیل ما باید بعض سر را ‌مسح کنیم حضرت می‌فرماید «لمکان الباء»، این را نمی‌شود تفسیر دانست، چون حضرت در مقام پاسخ به این سوال می‌خواهند آنها را به این آیه توجّه دهند.
اگر در باب جبیره حضرت به آیه «لا حرج» تمسک می‌کنند «ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ»، معنایش تفسیر نیست؟ این ظاهر آیه است که مستفاد از خود آیه می‌باشد منتهی باید یک توجهی به آن پیدا کرد، یا مثلاً راجع به استمناء از حضرت سوال می‌کنند شما این حکم را از کدام آیه از آیات قرآن استفاده کردید؟ حضرت به آیه‌ای از سوره مومنون اشاره می‌کنند.
پس به مجرد اینکه در روایتی نکته‌ای نسبت به یک آیه بیان شده باشد به معنای تفسیر آن آیه نیست، زیرا گاهی اوقات افراد نسبت به معنای ظاهری آیه غافل یا بی‌توجّه بودند لذا حضرت فرموده‌اند اگر خودت هم به این آیه دقت می‌کردی می‌توانستی این حکم را استفاده کنی.
در مسئله تفسیر و تاویل، بحث‌های دقیقی راجع به حقیقت تاویل وجود دارد که آیا تاویل از مقوله لفظ است یا غیر لفظ که در جای خود باید به آن پرداخته شود اما در موضوع مورد بحث ما که روایات تفسیر و تاویل را یک معنا نموده و علم به آن را منحصر به ائمه(علیهم السلام) می‌دانند. نکته مهم این است در مورد آیاتی که امام معصوم(علیه السلام) پیرامون آن فرمایشی ندارد، آیا ما می‌توانیم تعمّق در آن آیه داشته باشیم یا نه؟ معنای «اَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآن» فقط توجه به ظاهر و ترجمه تحت اللفظی قرآن نیست! بلکه تدبر در قرآن است، بر حسب خودِ آیات قرآن، همه بشر مامور به تدبر، تعقل و تفکّر در آیات قرآن هستند.
در این صورت تمام آنچه که از ناحیه غیر معصومین به عنوان برداشت از آیات مطرح می‌شود چنان چه مستند به یک ضوابط و قرائنی از قرآن و احادیث وعقل باشد تحت عنوان تدبر در قرآن قرار می‌گیرد نه تفسیر و این مطلب بسیار مهمی است و ما باید بسیاری از کتابهای تفسیری را تدبر در قرآن نامگذاری کنیم نه تفسیر، چون تفسیر به معنای خاصّ کلمه اختصاص به ائمه معصومین(علیهم السلام) دارد.
همچنین لازم است مرز میان تفسیر، تدبر و تفسیر به رای مشخص شود. در روایات این مطلب آمده که «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَاْیِهِ فَلْیَتَبَوَّاْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار»؛ حتی بالاتر از این فرموده‌اند «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَاْیِهِ فَاَصَابَ الْحَقَّ فَقَدْ اَخْطَاَ»؛ یعنی ممکن است در مقام تفسیر به رای درست هم گفته باشد اما چون این روش مورد تایید نیست به خطا رفته است.
پس مایز بین تفسیر، تدبر و تفسیر به رای چیست؟ این بحثی مهم و عمیق است. حال با این مقدمه خدا را شاکر هستیم که چند سالی هست که در حوزه علمیه موضوع تفسیر حرکت خوبی را آغاز کرده و امروز دروس و مراکز تخصصی و اساتید برجسته تفسیری را در حوزه به خوبی مشاهده می‌کنیم و این مجموعه بسیار ارزشمند هم باید روند اصلی علم تفسیر را سیاستگزاری کند تا در آینده نزدیک مفسران بزرگی به عالم اسلام و تشیع تحویل بدهیم، تفسیرها و به نظر من تدبرها، باید به جامعه شیعه عرضه شود، واقع مسئله این است.
اگر یک کار عالمانه بر تفاسیر اهل‌سنّت انجام گیرد مشاهده خواهد شد ارزش چندانی در کنار تفاسیر شیعه ندارند. باید مجمع عالی و اساتید و فضلا به صورت هدفمند در باب تفسیر کار کنند، و یکی از شرایط بسیار مهم این کار فراگیری قوی دانش اصول است. اگر کسی مبنای اصولی نداشته باشد نمی‌تواند تفسیر یا تدبر در قرآن داشته باشد، در آیه «وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاهٌ یا اُولِی الْاَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون‏»، این سوال مطرح می‌شود که آیا این حکم به نحو قضیه حقیقیه است یا قضیه خارجیه؟ و این سوال در خیلی از آیات قرآن مطرح می‌شود.
عدم تسلط بر این بحث عده‌ای را به لغزش انداخته و می‌گویند این آیات نظیر آیه «لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَیَیْن‏»؛ مربوط به همان زمان نزول است. معلوم می‌شود قضایای حقیقیه و خارجیه برای این افراد درست هضم نشده و الا اگر یک مفسری بداند که تمام احکامی که در قرآن آمده به عنوان قضیه حقیقیه مطرح است، البته قصص قرآن عنوان حکایت دارد که آن هم در بعضی جهات به عنوان قضایای کلی و حقیقیه است آیا می‌توان گفت «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِذا قُمْتُمْ اِلَى الصَّلاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ اَیْدِیَکُمْ اِلَى الْمَرافِق‏» شستن صورت و دست مربوط به آن زمان است که آب کم بوده اما حالا که آب زیاد است برای نماز تمام بدن خود را بشویید، این حرفی بسیار تمسخر آمیز خواهد بود.
هر آنچه شارع در آیات الاحکام به عنوان قانون بیان کرده قابل تغییر نیست، در ارث همینطور، در شهادت همینطور، اخیراً مطلبی از آقای احمد الطیب در فضای مجازی دیدم که تصریح کرده بود ما حق نداریم در مسئله ارث زن و مرد را یکسان قرار بدهیم، نتیجه دور بودن جامعه از قرآن، دور بودن مسئولین از قرآن این می‌شود که این زمزمه‌ها پیدا شود که می‌توان این احکام را تغییر داد یا نه؟
باید در حوزه و این مجموعه‌های تخصّصی مفسرانی تربیت شوند که از قرآن به جمیع جهات دفاع کنند، جلوی تفسیر به رای و استفاده‌های ذوقی را که ان شاء‌الله کم است بگیرند. چون همین مقدار کم هم برای حوزه‌های ما خسارت است. اینکه می‌بینیم در بالای منبر یک کسی سخنرانی کرده و آیات قرآن را ذوقی معنا می‌کند و متاسفانه از صدا و سیما هم پخش می‌شود! علتش این است که حوزه هنوز نتوانسته مفسّران قوی تربیت کند و ارائه دهد.
باید در حوزه طلاب در امر تفسیر به مراحل بالایی برسند نباید در حوزه طلبه‌ای داشته باشیم که دستی بر تفسیر نداشته باشد، درست است که دروس را تخصصی کرده‌اند اما باید وقتی دروس سطح یک طلبه تمام می‌شود یک دوره تفسیر قرآن را به نحو دقیق و جامع خوانده باشد نه اینکه فقط متن جامع الجوامع را بخواند امتحان بدهد و تمام شود، اسم این که تفسیر نیست. باید چنان قدرت پیدا کند وقتی آیه‌ای مطرح می‌شود با مراجعه به تفاسیر بفهمد کدام تفسیر براساس میزان دقیق علمی حرف زده و کدام نزده، صرف اینکه یک کتابی چاپ شد دلیل بر صحّت و اتقان مطالب آن نمی‌شود.
باید از مراجع بزرگی نظیر مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی(رضوان‌الله تعالی علیه) تقدیر نمود. یادم هست از ابتدا تاسیس این مدرسه مبارکه بنای ایشان بر این بود که دروس این چنینی در اینجا برقرار باشد، آن موقع صحبت این درسهای آزاد نبود، آرام آرام درسهای آزاد اینجا شکل گرفت، مراجع ما همیشه نسبت به مسئله تفسیر اهتمام داشتند. مرحوم والد ما رضوان‌الله تعالی علیه بسیار اهتمام داشتند، ایشان هم در مجلس درس‌شان و هم گاهی اوقات در جلسه خصوصی اشک در چشم‌شان جمع می‌شد و می‌فرمودند از آرزوهای من این بود که یک دوره تفسیر قرآن بنویسم و خدا این توفیق را به من نداد، البته مدتی بحث مقدمات تفسیر و عدم تحریف قرآن را شروع کردند که چاپ هم شده، ولی بعد موفق به ادامه آن نشدند.
این فکر مراجع بزرگی بود که به رحمت خدا رفتند خود امام خمینی(رضوان‌الله تعالی علیه) وقتی در مباحث فقهی و اصولی خود به آیات الاحکام می‌رسند با آیات چه می‌کند؟! و چه نکات زیبا و دقیقی را از این آیات استفاده می‌کند! مرحوم محقق اصفهانی را ببینید در حاشیه کفایه و مکاسب چه نکات بسیار دقیقی را از آیات استنباط کرده که در تفاسیر این نکات را نمی‌بینیم، مراجع ما اهتمام به تفسیر قرآن داشتند.
مرجعی نیست که نسبت به این امر اهتمام نداشته باشد، جلوه حوزه نسبت به تفسیر باید جلوه درخشان و جدیدی بشود و یک بروزرسانی جدیدی پیدا کند، و لازمه آن سیاستگذاری‌های بسیار اساسی است تا یک افق روشنی را برای آینده ترسیم کند. امیدواریم ان شاء‌الله این مجمع با اساتید و فضلا محترمش در همین مسیر قرار بگیرند.
ان شاء‌الله با عنایت پروردگار از این مادبه الهی و قرآن کریم بهره‌مند شده و بتوانیم نکات و تدبرهایی در کنار تفاسیری که از ائمه وجود دارد استفاده نماییم.
والسلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته

*بر حسب خودِ آیات قرآن، همه بشر مامور به تدبر، تعقل و تفکّر در آیات قرآن هستند
*باید مجمع عالی و اساتید و فضلا به صورت هدفمند در باب تفسیر کار کنند، و یکی از شرایط بسیار مهم این کار فراگیری قوی دانش اصول است
* امام خمینی(رضوان‌الله تعالی علیه) وقتی در مباحث فقهی و اصولی خود به آیات الاحکام می‌رسند چه نکات زیبا و دقیقی را از این آیات استفاده می‌کند!
*یکی از شرایط بسیار مهم تفسیر قرآن، فراگیری قوی دانش اصول است. اگر کسی مبنای اصولی نداشته باشد نمی‌تواند تفسیر یا تدبر در قرآن داشته باشد
*باید در حوزه و این مجموعه‌های تخصّصی مفسرانی تربیت شوند که از قرآن به جمیع جهات دفاع کنند، جلوی تفسیر به رای و استفاده‌های ذوقی را که ان شاء‌الله کم است بگیرند
* اینکه می‌بینیم در بالای منبر یک کسی سخنرانی کرده و آیات قرآن را ذوقی معنا می‌کند و متاسفانه از صدا و سیما هم پخش می‌شود! علتش این است که حوزه هنوز نتوانسته مفسّران قوی تربیت کند و ارائه دهد